«مطالعات بین رشته ای رسانه و فرهنگ» یک نشریه با دسترسی آزاد به مقالات است.
فصلنامه علمی پژوهشی مطالعات میان رشته ای در رسانه وفرهنگ، با هدف اصلی گسترش و تبیین دیدگاههای نظری و ارائه دستاوردهای پژوهشی بدیع در حوزه ارتباطات و رسانه ها در سال1389 در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (پژوهشکده مطالعات فرهنگی و ارتباطات) راه اندازی شده است.
این مجله حاصل مقالات منبعث از پژوهش هایی است که به تحلیل و ارزیابی نقش رسانه ها در فرهنگ، ارتباطات انسانی و اجتماعی، مسائل پیرامون رسانه های سنتی و رسانه های نوین از جمله سیاستگذاری، تولید و مصرف محتوای رسانه ها، افکار عمومی، حوزه های نوپدید مطالعات ارتباطاتی (ارتباطات علم و فناوری، ارتباطات محیط زیست، ارتباطات مخاطره، ارتباطات بحران) و روش شناسی می پردازد.
با توجه به اهمیت رویکردهای نوینی چون بین رشته ای و میان رشته ای، انتقادی، پسامدرنیستی، پسااستعماری، در کنار رویکردهای سنتی، این نشریه از پژوهشهای مختلف و متنوع در این زمینه استقبال میکند. همچنین با توجه به اهمیت نظرات مخاطبان در ارتقاء سطح مجله و ایجاد رضایت در نویسندگان، از متفکران، پژوهشگران و استادان این حوزه تقاضامندیم، این نشریه را همچون گذشته از دیدگاه های ارزشمند خود بهره مند سازند.
این مجله برای دستیابی به اهدافش محورهای خاصی را معرفی میکند؛ اما محورها محدود به موارد گفته شده نیستند؛ بدیهی است از مقالات نوآورانه استقبال میشود. برخی از محورهای مورد توجه مجله عبارتند از:
دین، اخلاق، و حقوق درارتباط با رسانه ها
مطالعات تاریخی در ارتباطات و رسانه ها
مطالعات در حوزه زبان و محتوای رسانه ها
مدیریت و سیاست گذاری رسانه ها
بازی، هنر و زیبایی شناسی در رسانه ها
مطالعه در حوزههای نوین ارتباطات (علم و فناوری، محیط زیست، مخاطره و بحران)
روششناسی و رویکردهای نوین در مطالعات رسانهها و فرهنگ
علوم شناختی و روانشناسی در رسانه ها و ارتباطات
مطالعات فرهنگی
مطالعات افکار عمومی و سیاست در ارتباطات و رسانه ها
خواهشمندیم جهت پیگیری وضعیت مقاله خود، صرفا از طریق ایمیل نشریه به شرح زیر اقدام فرمایید. نشانی الکترونیک: mediastudies1392@gmail.com
لطفا با ایمیلی غیر از yahoo ثبتنام نمایید.
کاربران محترم توجه داشته باشند که دریافت کد مقاله به معنای ارسال مقاله نیست. کاربران باید تمام مراحل را طی نمایید و در پایان صفحه تایید ارسال مقاله باید مشاهده شود ( برای مشاهده نمونه اینجا کلیک کنید)
در مرحله آخر ارسال مقاله، توجه داشته باشید که حتما از منوی نوع مقاله ، فایل اصلی مقاله را انتخاب کنید، تا مراحل ارسال کامل شود.(برای مشاهده تصویر نمونه اینجا کلیک کنید)
شماره تماس نشریه:09918928676 ، پاسخگویی شنبه تا چهارشنبه ساعت 8-15
چکیده هدف پژوهش حاضر، بررسی نقش و کارکرد پادکستهای تجربه زیسته در تحول حوزه عمومی با تمرکز بر رادیو مرز بهعنوان یک مورد مطالعه از رسانههای "صدا پایه" است. این پژوهش تلاش میکند تا درک عمیقتری از چگونگی استفاده از داستانهای شخصی و تجربیات فردی در رسانههای صوتی جدید برای ایجاد تغییرات اجتماعی در حوزه عمومی فراهم آورد. برای دستیابی به هدف فوق، با رویکرد کیفی، از روش تحلیل مضمون استفاده و پادکست "رادیو مرز" به عنوان نمونه مورد مطالعه، تحلیل شد. یافتههای پژوهش که براساس هفت مضمون اصلی "افزایش آگاهی اجتماعی"، "بازاندیشی در مفاهیم اجتماعی"، "تغییرات فرهنگی و هویتی"، "بحرانهای اجتماعی و تحول حوزهعمومی"، "تحولات اجتماعی و چالشهای جنسیتی"، "تأثیر رسانههای نوین بر تحول حوزه عمومی" و "ایجاد جوامع آنلاین و حوزه عمومی شبکهای" است؛ نشان میدهد پادکستهای تجربه زیسته میتوانند نقش مهمی در ایجاد گفتوگوهای اجتماعی عمیق، شکلدهی به هویت جمعی و جمعیتهای آنلاین ایفا کنند. نتیجه این پژوهش نشان میدهد که پادکستها میتوانند، کنار سایر رسانههای اجتماعی فضای جدیدی را برای شنیده شدن صداهای در حاشیه و شکلگیری حوزه عمومی دیجیتال و تحول حوزه عمومی سنتی در ایران ایجاد کنند.
چکیده توئیتر بهعنوان یکی از مهمترین شبکههای اجتماعی، بستری برای بازتاب سریع واکنشهای کاربران و شکلگیری و بازنمایی گفتمانهای اجتماعی درباره مسائل عمومی بهشمار میآید. پژوهش حاضر با هدف تحلیل نحوه بازنمایی فساد اقتصادی در گفتمان کاربران فارسیزبان توئیتر و با تکیه بر چارچوب تحلیل گفتمان انتقادی تئون اِی. وندایک انجام شده است. دادههای پژوهش شامل ۲۰۰ توئیت فارسی مرتبط با هشتگهای «فساد اقتصادی» در بازه زمانی شهریور ۱۴۰۲ تا مرداد ۱۴۰۳ است که با روش نمونهگیری هدفمند گردآوری شدند. توئیتها بر اساس معیارهایی همچون ارتباط مستقیم با موضوع، فارسیبودن متن، اصالت حساب کاربری و حذف محتوای تبلیغاتی و بازنشرهای تکراری انتخاب و در سه سطح معنایی، واژگانی و استدلالی تحلیل شدند. نتایج پژوهش نشان میدهد که در گفتمان کاربران توئیتر، فساد اقتصادی در ایران بهعنوان پدیدهای چندلایه و شبکهای تصویر میشود که بهطور گسترده با ساختارهای قدرت و سازوکارهای نهادی پیوند داده میشود. تحلیل دادهها به شناسایی سه گفتمان مسلط شامل «فساد ساختاری و نهادینه»، «فساد اقتصادی نخبگان قدرت» و «سیاسیسازی فساد بهمثابه ابزار رقابت و حذف» انجامید. در مجموع، نتایج بیانگر آن است که شبکههای اجتماعی بستر مهمی برای بازتولید گفتمانهای انتقادی درباره فساد اقتصادی و پیوند آن با ساختار قدرت در عرصه عمومی هستند.
چکیده پژوهش حاضر با هدف تبیین مفهوم «تابآوری فرهنگی» در مواجهه با تحولات زیست دیجیتال و بررسی امکان حفظ هویت و ارزشهای سبک زندگی اسلامیـایرانی در کنار تحولپذیری فرهنگی انجام شده است. مسئله اصلی تحقیق، چگونگی تداوم مؤلفههای هویتی در شرایط گسترش رسانههای نوین و فشارهای فرهنگی فضای دیجیتال است. چارچوب نظری پژوهش بر بازتعریف تابآوری فرهنگی بهعنوان تعامل میان پایداری و تحولپذیری استوار است و با رویکرد کیفی و روش نظری ـ تحلیلی انجام شده است. دادهها از طریق تحلیل محتوای منابع دینی، اسناد راهبردی فرهنگی و متون علمی مرتبط با فرهنگ، رسانه و زیست دیجیتال گردآوری و تحلیل شدهاند. یافتهها نشان میدهد که سبک زندگی اسلامیـایرانی دارای ظرفیتهای درونی برای انطباق با تحولات دیجیتال از طریق بازتولید خلاقانه ارزشها و اجتهاد فرهنگی است، بدون آنکه اصول هویتی آن دچار گسست شود. نتیجه پژوهش بیانگر آن است که تابآوری فرهنگی در عصر دیجیتال مستلزم شکلگیری الگوهای درونزا و فعال تعامل با فناوری است که امکان تداوم و بازآفرینی فرهنگی را در بستر زیست دیجیتال فراهم میسازد.
چکیده امروزه، بخش مهمی از تعاملات افراد در بستر پیامرسانهای اجتماعی صورت میگیرد. هدف پژوهش حاضر شناسایی عوامل مؤثر بر شکلگیری «تفاوت در فهم متن» در فضای مجازی از منظر دانشجویان دختر بود. برای دستیابی به این هدف از پارادایم تفسیری، رویکرد کیفی و روش پژوهش هرمنوتیک، بهره برده شد. میدان پژوهش شامل دانشجویان دختر دانشگاه فرهنگیان استان کردستان در سال تحصیلی 1402-1401 بود که با نمونهگیری هدفمند، به تعداد 19 دانشجو انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها، مصاحبهی نیمهساختاریافته بود. یافتههای پژوهش در دو بخش عوامل مؤثر بر شکلگیری اختلاف فهم در تبادلات متنی و راهکارهای کاهش این عوامل، ارائه شد. بخش عوامل در سه زمینهی عوامل مبتنی بر فرستندهی پیام، گیرندهی پیام و ماهیت ارتباط در فضای مجازی و بخش راهکارها نیز در سه زمینهی راهکارهای مبتنی بر فرستندهی پیام، گیرندهی پیام و جایگزینی تعامل مجازی با سایر روشهای تعامل ارائه شد. نتایج نشان داد که از نظر دانشجویان هر سه عامل فرستنده، گیرنده و بستر شبکههای اجتماعی در شکلگیری تفاوت از فهم متن نقش دارند و برای کاهش آن نیز فرستنده و گیرندهی پیام را دارای نقش میدانند؛ اما دانشجویان هم در زمینهی عوامل شکلگیری تفاوت فهم و هم در زمینهی راهکارها، تمرکز بیشتری بر نقش فرستندهی پیام دارند.
چکیده هدف اصلی این مقاله واکاوی دلالتهای فرهنگی بازنمایی غذا در سینمای ایران است. چهارچوب مفهومی پژوهش بر نظریه «گرامر آشپزی» کلود فیشلر استوار است که غذا را نظامی نشانهای میداند و بر اساس آن، هر فرهنگی دارای قواعد ضمنی است شامل اینکه «چه چیزی»، «چگونه» و «توسط چه کسی» خورده میشود. روش تحقیق، تحلیل روایت در دو سطح داستان (شخصیتها و کنشها) و گفتمان (گرههای روایی) است. نمونهگیری به شیوه هدفمند انجام شد و حجم نمونه شامل ۳۵ فیلم ایرانی در دهه نود است که حداقل یک سکانس مرتبط با پراکسیس غذایی داشتند. یافتههای اصلی نشان میدهد در فیلمهای مورد مطالعه غذا به مثابه تمایز جنسیتی، غذا به عنوان تسهیلگر یا مانع کنش متقابل و غذا به عنوان بازنماکننده آیینهای دینی، ملی و باورهای طب سنتی عمل میکند. نتیجه آنکه در سینمای ایران، الگویی دوقطبی و مبتنی بر ارزشهای مردسالارانه در حوزه جنسیت، لزوم دوام روابط اجتماعی مشروع و لزوم برگزاری آیینهای فرهنگی سنتی را بازتولید می کند
چکیده پژوهش حاضر با بهرهگیری از چارچوب «تحلیل لایهای علّی» به بررسی چگونگی بازتولید هویت مخاطب در رسانههای اجتماعی میپردازد. با رویکرد کیفی–تفسیری و تحلیل دادههای گردآوریشده از ۶۰ پروفایل عمومی در اینستاگرام، ایکس و تیکتاک، چهار سطح هویت شامل لایههای دادهای (لیتانی)، ساختاری–الگوریتمی، گفتمانی و استعاری واکاوی شد. یافتهها نشان داد در سطح دادهای، هویت به شاخصهای کمی مانند لایک و فالوور تقلیل مییابد؛ در سطح ساختاری، منطق اقتصاد توجه و الگوریتمها مخاطب را به کالایی تبلیغاتی بدل میسازند؛ در سطح گفتمانی، کاربران میان برندسازی فردی و کنش جمعی شبکهای در نوساناند؛ و در سطح استعاری، روایتهایی چون «فرد سوپراستار» و «قبیله دیجیتال» معناهای فرهنگی هویت را بازتولید میکنند. نتایج نشان میدهد آینده هویت مخاطب ترکیبی از فردیسازی الگوریتمی و جمعیسازی فرهنگی است. این یافتهها پیامدهایی برای نظریهپردازی ارتباطی، سیاستگذاری رسانهای و ارتقای سواد رسانهای دارد.
چکیده این پژوهش با هدف بررسی نقش میانجی گرایش به تفکر انتقادی در رابطه بین جو مدرسه و سواد رسانهای دانشآموزان دختر دوره دوم متوسطه انجام شد. روش تحقیق از نوع توصیفی-همبستگی بود. جامعه آماری شامل تمامی دانشآموزان دختر متوسطه منطقه ۴ شهر تهران بود. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران ۳۶۰ نفر تعیین و به روش خوشهای تصادفی انتخاب شد. برای گردآوری دادهها از پرسشنامه جو مدرسه لی و همکاران (Lee et al., 2017)، پرسشنامه گرایش به تفکر انتقادی ریکتس (Ricketts, 2003) و پرسشنامه سواد رسانهای فلسفی (1393) استفاده شد. دادهها با استفاده از روش معادلات ساختاری و نرمافزار AMOS تحلیل گردید. نتایج نشان داد جو مدرسه پیشبینیکننده مثبت گرایش به تفکر انتقادی و سواد رسانهای است. همچنین، گرایش به تفکر انتقادی نقش میانجی معناداری در رابطه بین جو مدرسه و سواد رسانهای ایفا میکند (β = 0.27, p < 0.001). مقدار ضریب تعیین (R²) برای سواد رسانهای برابر با 0.26 بود که نشان میدهد جو مدرسه و گرایش به تفکر انتقادی ۲۶ درصد از واریانس آن را تبیین میکنند. این یافتهها بیانگر آن است که جو مثبت مدرسه بستر رشد تفکر انتقادی را فراهم کرده و از این طریق موجب ارتقای سواد رسانهای دانشآموزان میشود.
چکیده پژوهش حاضر با طرح این مسئله انجام شد که استدلالهای بهکاررفته در گفتمان فمینیستی فضای مجازی فارسیزبان تا چه اندازه بر طرحوارههای معتبر تکیه دارند و چه میزان در معرض بروز مغالطه قرار میگیرند. هدف پژوهش تحلیل الگوهای استدلالی و نحوه شکلگیری خطاهای منطقی در گفتار کاربران بود. مطالعه با روش کیفی و بهصورت تحلیل محتوای قیاسی انجام شد و جامعه آن تمامی پستها و توییتهای مرتبط با گفتمان فمینیستی در دو پلتفرم «ایکس» و «اینستاگرام» را دربر میگرفت. نمونهگیری بهصورت هدفمند و ترکیبی انجام شد و واحدهای گفتاری واجد ساختار استدلالی بر اساس طرحوارههای استدلالی داگلاس والتون (2006، 2008) و با بهرهگیری از جدول رمزگذاری و پرسشهای انتقادی مرتبط تحلیل شدند. نتایج نشان داد که طرحوارههای علّی/تبیینی و مفهومی/تعریفی بیشترین کاربرد را داشتند، درحالیکه استدلالهای قیاسی و خطابی کمترین انسجام منطقی را به نمایش گذاشتند. همچنین، بخش قابلتوجهی از استدلالها از نظر منطق غیرصوری معتبر ارزیابی نشدند و الگوهای هیجانی و هویتی اغلب جایگزین استدلال عقلانی شده بودند. نتیجهگیری پژوهش نشان داد که بروز مغالطهها تنها ناشی از خطای منطقی نیست و کارکردهای ارتباطی و هویتی نیز دارد، اما تداوم ضعف استدلالی ضرورت توجه جدی به آموزش تفکر انتقادی و مهارت استدلالورزی در شبکههای اجتماعی را برجسته میکند.
چکیده هدف و مسئله: این پژوهش با هدف گذار از «سواد فردی» به «شایستگی اکوسیستمی» و طراحی شاخصهایی جامع به منظور ارزیابی سواد رسانهای در عصر هوش مصنوعی انجام شد.
چارچوب نظری: الگوی پیشنهادی بر نوآوری «ظرفیت پویا در تقاطع چهار سیستم» استوار است: سواد رسانهای نه یک مهارت ثابت فردی، بلکه شایستگیای اکوسیستمی تعریف میشود که در تعامل همزمان سیستمهای فردی (ذهن)، فناوری (الگوریتم)، اجتماعی (گفتمان) و قدرت (ساختار) شکل میگیرد. این چارچوب ماتریسی، سه حالت تعاملی «درک، نقد و خلاقیت» را در عرض این چهار سیستم قرار داده و ۱۲ ظرفیت پویا را تعریف میکند.
روششناسی: پژوهش از نوع توسعهای-اعتبارسنجی بود. پس از مرور نظاممند ادبیات میانرشتهای، الگوی مفهومی، طراحی و روایی محتوای آن با مشارکت خبرگان این حوزه و با شاخصهای CVR و CVI ارزیابی شد.
یافتهها: تمام مؤلفهها از ضرورت، وضوح و تناسب مناسبی برخوردار بودند؛ مقدار کلی CVR برابر با ۰٫۷۹ و میانگین CVI برای وضوح و تناسب بهترتیب ۰٫۹۱ و ۰٫۹۳ بهدست آمد.
نتیجه: الگوی ماتریسی طراحیشده که گذار از سواد فردی به شایستگی اکوسیستمی را عملیاتی میکند، میتواند بهعنوان مبنایی معتبر برای بازنگری برنامههای آموزشی سواد رسانهای، طراحی ابزارهای سنجش و سیاستگذاری در عصر هوش مصنوعی مورد استفاده قرار گیرد.
چکیده هدف پژوهش بررسی نقش محرومیت نسبی گروهی، احساس تبعیض مذهبی و استفاده از شبکههای اجتماعی مجازی بر قومگرایی سیاسی است. روش پژوهش پیمایش و جامعه آماری شامل شهروندان بالای ۱۸ سال شهر بوکان است. حجم نمونه برابر با ۳۸۰ نمونه است که با روش خوشهای چندمرحلهای انتخاب شده است. یافتهها نشان میدهد که احساس تبعیض مذهبی بیشترین تأثیر را بر ابعاد مختلف محرومیت نسبی، به ویژه بعد سیاسی (β=0.692)، سپس بعد اقتصادی (β=0.441) و اجتماعی-فرهنگی (β=0.439) دارد. علاوه بر این، استفاده از شبکههای اجتماعی موجب تشدید ابعاد اقتصادی (β=0.504) و اجتماعی-فرهنگی محرومیت نسبی شده است. با این حال، هیچیک از ابعاد محرومیت نسبی اثر مستقیم معناداری بر قومگرایی سیاسی نشان نمیدهند و ضریب تبیین مدل پایین (R²=0.098) است، که نشاندهنده محدود بودن قدرت تبیینی مستقیم مدل است. نتایج نشان داد که قومگرایی سیاسی بیشتر از مسیرهای غیرمستقیم و زمینهای، بهویژه از طریق ادراک تبعیض مذهبی و بازنمایی نابرابریها در شبکههای اجتماعی شکل میگیرد. بنابراین شبکههای اجتماعی بیش از آنکه عامل مستقیم کنش سیاسی باشند، بستری برای تشدید ادراک بیعدالتی و تهدید هویتی فراهم میکنند. این نتایج بر ضرورت توجه به عدالت اداری، نمایندگی سیاسی و مدیریت هوشمند فضای رسانهای تأکید دارد.
چکیده سواد حقوقی توانایی درک و پیشبینی قوانین برای زندگی شهروندی و ابزاری مؤثر در جهت محافظت از حقوق فردی و تسهیل فعالیتهای روزمره است که میتواند از بروز خطاها و خسارات احتمالی جلوگیری کرده و روش صحیح رفتار، تعاملات ارزشی و معاملات را در حوزههای مختلف به فرد بیاموزد. سواد حقوقی در حوزه فضای مجازی، نهتنها به مهار رفتارهای مجرمانه کمک میکند بلکه مشارکت شهروندان در حمایت از امنیت عمومی سایبری را نیز تقویت مینماید. یادگیری و فراگیری سواد حقوقی با چالشهایی چون موانع زبانی و تابوهای اجتماعی مواجه است. بر این اساس، حتی افراد غیرحقوقدان نیز باید به ابتداییترین مفاهیم حقوقی برای درک نظامهای حقوقی مجهز شوند. نقش کلیدی و بنیادین سواد حقوقی در فضای مجازی، بهعنوان یک عنصر پیشگیرانه و توانمندساز، برجستهتر از گذشته شده است. سواد حقوقی مجازی به معنای آگاهی فرد از حقوق، تکالیف، محدودیتها و جرایم مرتبط با کنشهای دیجیتال و فضای سایبری است. کاربرانی که از چنین سطحی از سواد برخوردارند، ضمن شناخت چارچوبهای قانونی، در موقعیتهای گوناگون تصمیمگیری مسئولانهتری دارند، و در مواجهه با تخلفات، توانایی احقاق حقوق یا گزارشگری آگاهانه دارند. مطالعۀ حاضر با هدف بررسی نقش سواد حقوقی در توانمندسازی کاربران ایرانی برای مقابله با جرایم فضای مجازی انجام شده است.
چکیده گسترش رسانههای اجتماعی زمینه ظهور گروهی از کنشگران رسانهای را فراهم کرده است که بدون برخورداری از سرمایه حرفهای سنتی، از طریق جلب توجه عمومی به شهرت و اثرگذاری اجتماعی دست یافتهاند. پژوهش حاضر با عنوان «شبهسلبریتیها و اقتصاد توجه: تحلیل جامعهشناختی سازوکار مشروعیتیابی در فضای رسانهای ایران» با هدف تبیین چگونگی کسب اعتبار و پذیرش اجتماعی این افراد انجام شده است. پرسش اصلی تحقیق آن است که شبهسلبریتیها از چه مسیرهایی در فضای رسانهای ایران به مشروعیت دست مییابند. فرضیه پژوهش بر این مبنا استوار است که مشروعیت آنان نه بر پایه تخصص یا منزلت رسمی، بلکه عمدتاً از طریق تصاحب توجه، بازنمایی صمیمیت، نمایش سبک زندگی و تعامل مستمر با مخاطبان شکل میگیرد. روش تحقیق کیفی و مبتنی بر مطالعه چندموردی است و دادهها از طریق تحلیل محتوای صفحات پرمخاطب، بررسی ویدئوها، استوریها و تحلیل گفتمان کامنتهای کاربران گردآوری شده است. یافتهها نشان میدهد که طنز معیشتی، اخلاقنمایی خانوادگی، خودطنزی، نمایش مصرف لوکس، خانوادهمحوری و نقد طنزآمیز فرهنگ روزمره، مهمترین الگوهای مشروعیتیابی شبهسلبریتیها هستند. همچنین مخاطبان از طریق بازنشر، همراهی، حسرت، نقد و مشارکت تعاملی، در بازتولید شهرت و اعتبار آنان نقش فعالی ایفا میکنند.
چکیده انقلاب فناوری ارتباطات تحولات عمیقی در سبک زندگی، کار و ارتباطات انسانها ایجاد کرده است. پلتفرمهایی مانند اینستاگرام با تغییر در زنجیره تولید سنتی و اعمال حکمرانی دیجیتالی، تأثیرات اجتماعی و سیاسی زیادی به همراه داشتهاند که منجر به تضعیف قدرت دولتهای ملی و هویتهای فرهنگی میشود. این پژوهش به بررسی چگونگی تأثیرگذاری اینستاگرام بر ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و حکمرانی دولتها و همچنین نحوه ترویج اهداف 2030 میپردازد و از روش توصیفی-تحلیلی بهره برده و منابع مختلفی از جمله اسناد رسمی شرکت متا و اینستاگرام را استفاده کرده است.
چارچوب پژوهش نشان میدهد که پلتفرمها در رقابت با دولتها و شرکتها، تلاش دارند زنجیره ارزش رقابتی را بشکنند. آنها با تغییر ساختار تولید که بازار بر اساس قدرت دولت مدرن ایجاد کرده، و با ایجاد همتایان تولیدکننده و مصرفکننده، موجب کاهش قدرت دولتها و شکلگیری زنجیره تولید جدید میشوند. در این راستا، اینستاگرام با شکستن زنجیره ارزش رقابتی که پیشتر تحت سلطه دولتها بود، توانسته است هنجارها و سیاستهای خود را بر کاربران اعمال کند. نتایج نشان میدهند که این سیاستها در راستای پیادهسازی اهداف سند 2030 هستند و ایجاد چالشهای جدی برای دولتها و هویتهای فرهنگی میکنند که نیاز به واکنش و سیاستگذاری دقیق برای حفظ این عناصر دارد.
چکیده رنگ در بازنمایی بصری، نقشی محوری در فرایند اقتباس میانرسانهای ایفا میکند. شاهنامه فردوسی، واجد ظرفیتهای نمادین است که در گذار به رسانههای دیداری، بهویژه نگارگری سنتی و انیمیشن دیجیتال، از طریق نظامهای رنگی بازنمایی میشود. این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که؛ نظام نشانه شناختی رنگ در اقتباس آزاد از شاهنامه از نگارگری سنتی تا انیمیشن مدرن آخرین داستان، بر اساس نظریه میشل پاستورو چگونه بازنمایی میشود؟ هدف پژوهش، شناخت سیر تحول نشانه شناختی رنگ، از متن ادبی شاهنامه به نگارگری و سپس به انیمیشن است. با فرض نشانهای بودن رنگ، به نظر میرسد در فرایند اقتباس از شاهنامه، کارکرد رنگ متناسب با هر رسانه، از دلالتهای متنی به ساختارهای تصویری تغییر جهت میدهد. این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی، داده های پژوهش شامل متن شاهنامه، دونگاره منتخب از نگارگری سنتی ایرانی و صحنههای شاخص انیمیشن آخرین داستان است. مبنای نظری آن بر نشانهشناسی فرهنگی و دیدگاه میشل پاستورو استوار میباشد. یافتهها نشان میدهد رنگ در گذار از متن به نگارگری، از سطحی توصیفی به نظامی نمادین تبدیلشده و در انیمیشن، بر اساس منطق رسانهای بازآفرینی میگردد. این تحول بیانگر آن است که رنگ، سازهای تاریخی و پویا در بازتولید روایتهای اسطورهای است.
چکیده رویکرد روزنامهنگاری سازنده با هدف ارائۀ تصویری امیدبخش و مشارکتآفرین از جهان، در سالهای اخیر مورد توجه محققان حوزه ارتباطات قرار گرفته؛ اما نقش آن در گزارشگری سلامت برای مخاطبان آسیبپذیر، بهویژه بیماران صعبالعلاج، کمتر بررسی شده است. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش مصاحبه نیمهساختاریافته با ۱۴ خبره از حوزههای رسانه، پزشکی و روانشناسی انجام شده و هدف آن، تدوین چارچوبی اولیه از مؤلفههای محتوایی و ساختاری گزارشگری سازنده برای بیماران صعبالعلاج از منظر این خبرگان است. دادهها با روش تحلیل مضمون و تکنیک مقایسه مداوم تحلیل شدند. یافتهها نشان داد که گزارشگری سازنده برای بیماران صعبالعلاج نیازمند بازآرایی همزمان محتوا و ساختار است. این گزارشها باید بر مضامین محتوایی همچون الهامبخشی، ارتباط اجتماعی، راهحلمحوری و امید به آینده متمرکز باشند و از ساختار روایی، منطقی و تعاملی همراه با شخصیتپردازی الهامبخش و زبان حمایتگرانه بهره گیرند. تولید این محتوا به مهارتهایی چون داستاننویسی، آشنایی با روانشناسی مثبتگرا و توانایی ترکیب دادههای علمی با روایتهای انسانی نیاز دارد. چارچوب اولیهای که این پژوهش ارائه میدهد میتواند مبنایی برای طراحی، آزمون و اعتبارسنجی در مطالعات بعدی با مشارکت مستقیم بیماران باشد.
چکیده پژوهش حاضر با هدف تحلیل شبکه تعاملی شکل گرفته در جنبش اجتماعی «زن، زندگی، آزادی» بر بستر توئیتر انجام شده است. پژوهشهای پیشین ارتباطی در جهان نشان میدهند که شبکه اجتماعی توئیتر در شکلگیری و سازماندهی جنبشهای اجتماعی نقش ویژهای دارد. در ایران نیز این جریان از سال 1388 شروع شده و این تاثیرگذاری در سال 1401 به اوج خود رسیده است. اما این فرایند چگونه و به چه شکلی روی داده است؟ این تحقیق سعی میکند تا با روش تحلیل شبکههای اجتماعی (SNA) به تحلیل علمی این شبکه تعاملی بر اساس کلان داده موجود شامل ده میلیون توئیت در ماههای بحرانی (25 شهریور الی 25 آبان 1401) بپردازد. بر اساس یافتهها در این برهه ده همگان شبکهای منسجم، اغلب بر اساس ضدیت با نظام جمهوری اسلامی شکل گرفتهاند و تنها یک اجتماع مجازی کوچک در این فضای مجازی برای حمایت از نظام حاکم فعالیت کرده است.
چکیده رواج روزافزون بازیهای رومیزی به عنوان یک رسانه فرهنگی کارآمد که پیش از این کمتر مورد توجه قرار گرفته بود، بازخوانی دقیق جایگاه این پدیده را در ساختار زندگی روزمره نسل جدید به امری اجتنابناپذیر بدل کرده است.
این پژوهش با هدف تحلیل نقش این بازیها در شکلگیری هویت فرهنگی نوجوانان ایرانی انجام شد. مطالعه حاضر با بهرهگیری از روش کیفی و رویکرد نظریه دادهبنیاد به اجرا درآمد. دادههای تحقیق از طریق مشاهده و مشارکت مستقیم و نیز انجام مصاحبههای نیمهساختاریافته عمیق با ۱3 نفر از مشارکتکنندگان شامل طراحان بازی، مشاوران حوزه نوجوان و بازیکنان فعال،جمعآوری شده است. یافتهها نشان داد که پدیده محوری، «بازی رومیزی بهمثابه بستر تعاملی خانوادهمدار در بازتولید و تقویت هویت فرهنگی» است. این پدیده تحت تأثیر شرایط علی نظیر اصالت خانواده و مکانیسم درونیسازی ارزشها، و در بستر شرایط زمینهای همچون سیطره محصولات وارداتی در مقابل پشتوانه تاریخی غنی، شکل گرفته است. نتایج، بیانگر آن است که با بهکارگیری راهبردهایی چون بومیسازی، بازطراحی تماتیک و توسعه تعاملات خانوادهمدار،میتوان به پیامدهایی ارزشمند همچون بازتولید و تثبیت هویت فرهنگی، تقویت انسجام خانوادگی، توسعه مهارتهای نرم و تغییر نسبی در سبک زندگی دست یافت.
چکیده برخی رسانهها تحت تاثیر غلبه ی امر سیاسی، بازتاب موضوعات را با رویکرد متفاوت انجام می دهند. پژوهش پیرامون آموزش نگاه از پیش تعریف شده در بازنمایی عملیات وعده صادق ۳ و رویداد اعتراضات دانشجویی غرب علیه اسرائیل است. پرسش اصلی اینکه گفتمان های رسانهای با چه الگوهای متقابلی این دو رویداد را بازنمایی کردهاند؟ یعنی یک کنش نظامی و یک جنبش مدنی چگونه توسط سه رسانه خارجی بازنمایی شده است؟ مبنای مقاله در تحلیل، روش تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین است. جامعه آماری، گزارشهای خبری پایگاه الجزیره، ایراناینترنشنال، کانال ۱۳ اسرائیل و برخی رسانههای داخلی (همچون تسنیم، ایرنا، مهرنیوز) در زمان اعتراضات آمریکا(اردیبهشت ۱۴۰۳) و عملیات وعده صادق ۳(خرداد ۱۴۰۴)است. استراتژی دو گانه سیاسی در اعتراضات دانشجویی علیه اسرائیل با پذیرش ظاهری حق اعتراض و مشروعیت زدایی عملیاتی اعتراضات، برآیند تحلیل هاست. از دیگر نتایج، بازتاب مختلف گفتمان های رسانه ای از عملیات وعده صادق 3 شامل "واقع گرایی محتاطانه" و در برخی رسانه ها "انعکاس گفتمان تهدید و اعتراف به توان نظامی ایران" و در برخی دیگر "گفتمان تقلیل توان نظامی ایران" است.
چکیده تحقیق حاضر باهدف واکاوی شرایط و بسترهای ساخت هویت دیجیتال بلاگرهای شهر یزد انجام شد. از روششناسی کیفی و رویکرد نظریه دادهبنیاد استفاده شد. جامعه هدف 17 نفر از بلاگرهای شهر یزد بودند که با نمونهگیری نظری و هدفمند جهت اخذ مصاحبه عمیق نیمهساختاریافته انتخاب شدند. فرایند نمونهگیری در این تحقیق تا مرحله اشباع اطلاعات ادامه یافت. دادههای جمعآوریشده با استفاده از سه مرحله کدگذاری باز، محوری و گزینشی تحلیل شد و نتایج آن در قالب 16 مقوله اصلی و یک مقوله هسته به همراه مدل پارادایمی و خط داستان ارائه شد. یافتهها حاکی از آن است که «ساخت هویت دیجیتال» بهعنوان پدیده مرکزی به دنبال مجموعهای از عواملی چون انگیزش و تعهد حرفهای، داشتن سرمایه مهارتی، رقابت بلاگری، سرمایه اخلاقی-شخصیتی، چارچوبهای اخلاقی و قانونی، تولید محتوای خلاقانه، شبکهسازی حرفهای و سرمایه اجتماعی نزدیکان به همراه مجموعهای از عوامل زمینهای و مداخلهگر ایجاد میشود. همچنین نتایج نشان داد ساخت هویت دیجیتال مستلزم بکارگیری دو راهبرد از جمله همسازی با مخاطب و سازگار تعاملی با مخاطبان است. این راهبردها در نهایت دو نتیجه نهایی را به همراه خود دارد که نشان از پیامد اصلی ساخت هویت دیجتال است. که عبارتند: اثرگذرای اجتماعی و فرهنگی و تضعیف مدیریت زندگی.
چکیده رسانههای اجتماعی به یکی ازمهمترین بسترهای تعامل وارتباطات انسانی تبدیل شدهاندوشناخت عوامل مؤثربررفتارکاربران دراین فضاازاهمیت ویژهای برخورداراست.در این میان،ویژگیهای شخصیتی کاربران میتواندبرانگیزههاوالگوی استفاده آنان ازرسانههای اجتماعی تأثیرگذارباشد.پژوهش حاضربا هدف واکاوی شخصیت ورفتارمجازی کاربران وتحلیل تأثیرصفات شخصیتی برمبنای نظریه استفاده وخشنودی انجام شد.این پژوهش ازنظرهدف کاربردی و ازنظرروش، توصیفی ـ پیمایشی بارویکردهمبستگی است.جامعه آماری پژوهش راکارکنان راهآهن جمهوری اسلامی ایران درمنطقه اصفهان تشکیل دادندکه300نفرازآنان به روش نمونهگیری دردسترس انتخاب شدند.ابزارگردآوری دادههاشامل پرسشنامه صفات شخصیتی نئو وپرسشنامه استفاده وخشنودی بود.دادهها بااستفاده ازمدلسازی معادلات ساختاری ونرمافزارSmartPLSتحلیل شدند.یافتههانشان دادصفت شخصیتی برونگرایی برابعادآگاهی ونظارت،سرگرمی وتفریح وتوسعه روابط شخصی تأثیرمثبت ومعناداری دارد.همچنین،روانرنجوری برابعاد آگاهی و نظارت وتوسعه هویت شخصی،و سازگاری برآگاهی ونظارت وتوسعه هویت شخصی تأثیر معناداری نشان داد.در مقابل،مسئولیتپذیری تأثیرمعناداری برابعاداستفاده ازرسانههای اجتماعی نداشت.نتایج پژوهش نشان میدهدتفاوتهای شخصیتی،الگوهای متفاوتی ازرفتار کاربران دراستفاده ازرسانههای اجتماعی ایجاد میکندونظریه استفاده و خشنودی چارچوب مناسبی برای تبیین این رفتارها فراهم میآورد.
چکیده پژوهش حاضر با هدف تحلیل الگوهای فرهنگی پنهان (نسقهای فرهنگی) در گفتمان کاربران سعودی شبکه اجتماعی ایکس پیرامون هویت فرهنگی عربستان سعودی و با تکیه بر نظریه نقد فرهنگی عبدالله الغذامی انجام شده است. مسئله اصلی پژوهش، شناسایی الگوهای فرهنگی، لایههای پنهان معنایی و ایدئولوژیک در بازنمایی هویت فرهنگی در فضای دیجیتال است. این پژوهش با رویکردی کیفی و مبتنی بر تحلیل گفتمان انتقادی انجام شده و دادههای آن از میان پستهای کاربران سعودی در شبکه ایکس، با استفاده از نمونهگیری هدفمند، گردآوری و تحلیل شدهاند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که گفتمان کاربران حول چهار نسق فرهنگی اصلی سازمان یافته است: بازتعریف سنت در چارچوب مدرنیته، مشروعیتبخشی به تغییرات اجتماعی، تقویت ملیگرایی فرهنگی و بازنمایی قدرت نرم فرهنگی. این نسقها نشان میدهند که کاربران سعودی از طریق بازنمایی همزمان سنت و مدرنیته، در بازتولید و بازمعناپردازی هویت فرهنگی و شکلدهی به روایتهای نوین هویت ملی مشارکت دارند. همچنین یافتهها بیانگر آن است که هویت فرهنگی در فضای دیجیتال صرفاً در سطح معنای آشکار شکل نمیگیرد، بلکه تحت تأثیر ساختارهای پنهان قدرت، ایدئولوژی و ارزشهای فرهنگی بازتولید میشود و در شکلدهی به ادراک جمعی نقش مؤثری ایفا میکند.
چکیده پژوهش حاضر به تبیین پیوند میان رسانههای الگوریتمی، پروپاگاندای محاسباتی، پردازش شناختی، اعتماد سیاسی و امنیت شناختی شهروندان میپردازد. رسانههای الگوریتمی در این مقاله به پلتفرمهای اجتماعی و خبری مبتنی بر رتبهبندی، توصیه و شخصیسازی محتوا اشاره دارند؛ پروپاگاندای محاسباتی راهبرد سازمانیافته استفاده از الگوریتمها، دادهها و عاملهای خودکار برای جهتدهی یا اختلال در محیط اطلاعاتی است؛ و اخبار جعلی و دیپفیک گونههایی از محتوای دستکاریشدهاند. روش پژوهش، مرور تلفیقی ادبیات با جستوجوی ساختاریافته و سنتز مفهومی است. یافتهها نشان میدهد که رتبهبندی پلتفرمی و محتوای دستکاریشده بهتنهایی پیامد سیاسی مشخصی ایجاد نمیکنند، بلکه در تعامل با باورهای پیشین، هویت، هیجان، سوگیریهای شناختی، عملکرد نهادها و تجربه زیسته مخاطبان میتوانند با تغییر اعتماد سیاسی، قطبیشدن عاطفی و بحران واقعیت همراه شوند. امنیت شناختی در این مقاله ظرفیت فردی و جمعی برای حفظ استقلال ادراکی، ارزیابی انتقادی شواهد، تنظیم واکنش هیجانی و تداوم گفتوگوی مبتنی بر واقعیت تعریف میشود. نتیجه پژوهش آن است که رابطه میان مصرف رسانهای، اعتماد سیاسی و امنیت شناختی خطی و قطعی نیست، بلکه زمینهمند و بازخوردی است.
چکیده در حالیکه سینمای تهمینه میلانی عمدتاً از منظر مضامین روایی مرتبط با مسائل زنان بررسی شده، واکاوی نشانهشناختی عناصر صحنه در آثار او کمتر مورد توجه بوده است. هدف این پژوهش، واکاوی کارکردهای معنایی فرش ایرانی بهمثابه یک نشانه فرهنگی و عنصری بصری-نمادین در آثار این کارگردان است. چارچوب نظری این مطالعه با تکیه بر نظریه نشانهشناسی بارت تدوین شده تا دلالتهای نمادین فرش در ساختار بصری سینما تبیین گردد. این تحقیق با رویکردی کیفی-تفسیری، ۱۴ فیلم بلند داستانی میلانی را به صورت نظاممند بررسی کرده است. واحد تحلیل، نماهایی است که در آنها فرش در تعامل با عناصر میزانسن، نقشی دلالتگر ایفا میکند. یافتهها نشان میدهد فرش، فراتر از یک شیء کاربردی، در سه الگوی اصلی عمل میکند: نخست، کارکرد «همسازه» که به تثبیت اسطوره خانه سنتی و قدرت پدرسالارانه یاری میرساند؛ دوم، کارکرد «ناسازه» که با ایجاد گسست در نظم بصری، زمینهساز عاملیت زنانه است؛ و سوم، کارکرد «بینابینی» که فرش را به نشانهای برای بازنمایی وضعیتهای پیچیده گذار تبدیل میکند. در نهایت، این پژوهش نتیجه میگیرد که فرش نه صرفاً یک جزء صحنهآرایی، بلکه یک نشانه فرهنگی از سنت است که در پیوند با آن، نظام مردسالارانه نیز بهعنوان بخشی از نظم بصری سینمای میلانی بازنمایی میشود.
چکیده پژوهش به تحلیل فیلم «برادران لیلا» بعنوان بازنمایی سینمایی بحرانهای ساختاری در جامعه ایران میپردازد و بر تعارض میان ساختارهای سنتی و ارزشهای نسل جوان تمرکز دارد. چارچوب مفهومی مبتنی بر نظریه گذار ارزشی رونالد اینگلهارت و نظریه دریافت است؛ نظریهای که فهم اثر را نتیجه تعامل میان ساختار و دریافتکننده میداند. روش تحقیق، تحلیل روایت با بهرهگیری از تکنیکهای تحلیل سلبی - کادوری و مصاحبه با مخاطبان فیلم ،بهصورت گفتگو محور و نیمه ساختار یافته ، میباشد. یافتهها نشان میدهد فیلم با میزانسن شلوغ و رئالیستی خود، بحران اقتصادی و فروپاشی سرمایه اجتماعی را بهعنوان نیروی محرک روایت به تصویر میکشد. بحران، تنها اقتصادی نیست، بلکه در آرمانگرایی خودخواسته و نبود کنشگری هدفمند جمعی ریشه دارد و در نهایت به انفعال و خنثیشدگی می انجامد. این انفعال بیانگر بحران مرجعیت نهادها در گفتمان فرامتنی فیلم است که کارگردان از طریق نمادها، زبان سینمایی و دیالوگها نشان میدهد و مخاطبان نیز آن را تأیید میکنند. از منظر مخاطب، پایانبندی بدون گرهگشایی کلاسیک و همزمانی مرگ پدر با شادی کودکان پیام تحول غیرمنتظره را منتقل میکند. با وجود پایداری ارزشهایی همچون معناجویی و کیفیت زندگی، این ارزشها زیر فشار بحرانهای اقتصادی و ظهور بازیگران جدید قدرت به حالت تعلیق درآمدهاند.
هومن قاپچی، علی اکبر فرهنگی، طاهر روشندل اربطانی، سیدمهدی شریفی
چکیده در این تحقیق، با روش «مطالعۀ موردی» و روش نمونهگیری « گلولهبرفی» 124 نفر از جوانان اروپایی که جذب داعش شدهاند مورد مطالعه قرار گرفته و برای هرکدام پروفایل جداگانه ساخته شد. در این پروفایلها نام، نامخانوادگی، ناممستعار، سن، جنسیت، تحصیلات، شغل، مذهب، محل سکونت، اصلیت نژادی، ماموریت، دلیل جذب، طریقجذب، وضعیت فعلی، فنون اقناع، نقش رسانه در جذب، نوع بازنمایی در رسانهجمعی و تولید، توزیع، مصرف یا حضور در محتوای داعش بررسی شده است. نقش رسانههای اجتماعی در جذب این مخاطبان خاص و بهظاهر دستنیافتنی پرسش اصلی این تحقیق بوده است. پرسشهای فرعی عبارتند از: 1. نقش رسانه در جذب جوانان اروپایی کدامیک از این سه حالت بوده است؟ عامل جذب، کاتالیزور(شتابدهنده) یا بیتاثیر؟ 2. نسبت (تولیدکنندههای محتوای داعش) با (توزیعکنندههای محتوای داعش)، (مصرفکنندههای محتوای داعش) و (حاضرین در محتوای داعش) در این جامعه موردی به چه میزان است؟ 3. کدامیک از فنون چهاردهگانۀ اقناع برای جذب این افراد بیشتر به کار رفته است؟ 4. نوع و نسبت بازنمایی رسانههای جمعی این افراد چه میزان بوده است؟ 5. این افراد دارای اصلیت اروپایی بوده یا نسل دوم و سوم مهاجرین به اروپا بودهاند؟ 6. رسانۀ اصلی جذب این افراد در کدام سوی طیف «از منبر تا فضایمجازی» بوده است؟
چکیده فنّاوری اطلاعات توانسته است تمامی شیوهها و مسیرهای انتقال، مبادله، نمایش، ذخیرهسازی، و مدیریت اطلاعات را متحول و دگرگون سازد. امروزه، فنّاوریهای نوین ارتباطی چنان سرعت و عمقی به تغییرات اجتماعی دادهاند که حتی پابرجاترین عرصۀ حیات بشری یعنی فرهنگ را نیز درنوردیده و انسان را در میانۀ یک دگرگونی فرهنگی جدی قرار دادهاند؛ چرا که سرعت انتقال جریان فرهنگ، بهواسطة ارتباطات نوین، در حال افزایش است. از اینرو، ترسیم چنان دورنمایی در حوزۀ فنّاوری اطلاعات منشأ تحولات مثبت خواهد بود که مبتنیبر جایگاهها و راهکارهای مطلوب فرهنگی باشد. در این مقاله، ضمن تعریف مفاهیم فرهنگ و فنّاوری اطلاعات و بررسی ویژگیهای آنها، رابطۀ میان فرهنگ و فنّاوری اطلاعات با تأکید بر فنّاوریهای نوین ارتباطی، که مهمترین آنها اینترنت است، مورد کنکاش قرار گرفته است. نگارنده در این بررسی دیدگاههای متفاوت دربارۀ تأثیرات و کارکردهای اینترنت را به بحث کشیده و نشان داده است که با وجود همۀ ظرفیتها، فرصتها، و قابلیتهای این فنّاوری نوین نباید مسائل و آسیبهای بهوجودآمده را از نظر دور داشت. در انتها به بررسی تأثیر اینترنت بر تغییر روند سنتی ارزشهای دینی پرداخته شده است. در این پژوهش، که با روش توصیف، تبیین، و تحلیل اطلاعات گردآوریشده از منابع کتابخانهای تهیه شده است، مشخص میشود که اینترنت ممکن است باعث تضعیف برخی ارزشهای دینی شود.
چکیده دانش جدید و میان رشتهای فلسفة رسانه (Media Philosophy ) حدود ده سال است که در کشورهایی از قبیل آلمان، و آمریکا مورد توجه محققان علوم فلسفی، اجتماعی و ارتباطات قرار گرفته است. اینکه این دانش خود از میان رشتهها و علوم دیگر بهطور طبیعی متولد شده و یا به تلقیح برخی علوم با یکدیگر با انتظارات معینی به وجود آمده است، بحث جداگانهای لازم دارد که در هر صورت، باعث مطرح شدن مسایل جدیدی در حوزة ارتباطات و رسانههای جدید شده است. جایگاه فلسفة رسانه و نسبت آن با تقسیمات اساسی فلسفه، ماهیت فلسفة رسانه و توجه به هویت و روش و مسایل این دانش، و همچنین، خانواده فلسفة رسانه و بستگان آن دانش، و در نهایت، فلسفة رسانه گسترش مرزهای دانش و یا ضرورتی بومی، محورهای اصلی این نوشته را تشکیل میدهد. در تبیین جایگاه دانش فلسفة رسانه، دو تقسیم اصلی فلسفه به فلسفة مطلق و فلسفة مضاف، و فلسفة قارهای و فلسفة تحلیلی عنوان خواهد شد، و نسبت دانش فلسفة رسانه در اقسام آن بررسی و نتایج آن ارائه خواهد شد. سپس، در بحث ماهیت دانش فلسفة رسانه، نسبت این دانش جدید با معرفتهای درجة اول و درجة دوم و فلسفههای مضاف مورد توجه قرار خواهد گرفت و به دنبال آن روش معتبر این علم تبیین خواهد شد. در ادامة نوشته، تقسیمبندی مهم فلسفة رسانه به فلسفة نظری رسانه و فلسفة عملی رسانه و شرح اقسام آن مطرح خواهد شد.
چکیده امروزه رسانههای جمعی، بهمنزلة شاهراه اطلاعاتی جوامع، و نقش آنها در فرهنگ و ابعاد گوناگون هویت انسانی، بهویژه هویت ملی، مورد توجه صاحبنظران و محققان علوم انسانی ـ اجتماعی قرار گرفته است. در این ارتباط رویکردها و رهیافتهای نظری متفاوتی عرضه شده است. نظریة ارتباطات گلولهای بر شکلگیری هویت بر مبنای رسانهها تأکید کرده است. دربرابر، برخی صاحبنظران به قدرت تحلیل اطلاعات و فرهنگ بهرهوری از رسانهها اشاره کردهاند. در این میان، برخی نیز با عرضة رویکرد تعادلی بر نقش دوگانه و متناقض رسانهها در شکلدهی و فرسایش هویت ملی تأکید داشتهاند. با توجه به موارد فوق، هدف اساسی این مقاله بررسی میزان و نوع محتوای برنامههای مورد استفاده از رسانههای تلویزیون و ماهواره و اینترنت و میزان گرایش به هویت ملی شهروندان و نیز چگونگی رابطه بین متغیرهای فوق در جامعة آماری مورد مطالعة کاشان، بهمنزلة شهری سنتی و در معرض نوگرایی، است. این پژوهش از نوع مطالعة پیمایش بوده است و دادههای تحقیق با استفاده از روش پرسشنامه توأم با مصاحبه جمعآوری شده است. برای سنجش متغیرهای اصلی و وابستة تحقیق از ده گویه در قالب طیف لیکرت استفاده شده است. اعتبار و روایی طیف با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ بررسی و با توجه به نتایج آزمون (84/0=a) تأیید شده است. درمجموع، یافتههای تحقیق و نتایج محاسبات آماری مربوطه رابطة معنیدار و مثبت بین میزان استفاده از تلویزیون و میزان گرایش به هویت ملی (252/0=Tb) و نیز رابطة معنیدار و منفی بین میزان استفاده از ماهواره و اینترنت با میزان گرایش به هویت ملی را بهترتیب با 199/0- و 271/0-=Tc در سطح اطمینان 99% تأیید کرده است. همچنین، نتایج آزمون کایاسکوئر معنیداری رابطه بین نوع محتوای برنامههای مورد استفاده از تلویزیون و ماهواره و اینترنت با میزان گرایش به هویت ملی را تأیید کرده است. نتایج تحلیل رگرسیون با ضریب بتای 276/0- تأثیر منفی متغیر میزان استفاده از ماهواره و با ضریب بتای 268/0 تأثیر مثبت میزان استفاده از تلویزیون در میزان گرایش به هویت ملی پاسخگویان را نشان میدهد.
چکیده مقالة حاضر تأثیر تلفن همراه را در ارتباطات میانفردی جوانان (با مطالعة دانشجویان دانشگاههای تهران) مورد مطالعه قرار میدهد. درواقع این تحقیق قصد دارد تا مشخص کند که آیا عمق و گسترة ارتباطات میانفردی به وسیلة تلفن همراه تغییری یافته است یا خیر؟ در این پژوهش ارتباطات با واسطة تلفن همراه 387 دانشجوی دانشگاههای سراسری سطح تهران به روش پیمایش بررسی شده است. بعد از جمعآوری دادهها و بررسی آنها، مشخص شد ویژگیهای شخصی دارندگان تلفن همراه تأثیری در گستره و عمق ارتباطات میانفردی آنان ندارد. اما میزان آشنایی آنان با فنّاوریهای نو (سواد IT) در میزان استفادة آنان از تلفن همراه تأثیر دارد. همچنین نتایج این پیمایش نشان داد که میزان استفاده از تلفن همراه در گستره و عمق ارتباطات میانفردی پاسخگویان تأثیرگذار بوده است. البته این تأثیر در گروهی دیده شد که جوانان دانشجو علاوهبر ارتباطات چهره به چهره با آنان، ارتباطات موبایل واسط نیز داشتهاند.
چکیده با گسترش رسانههای جمعی در سطح داخلی و خارجی و تأثیر آنها بر نهادهای فرهنگی جامعه، عناصر مشترک فرهنگهای مختلف در اثر تماس، آمیزش و ارتباط فرهنگها با یکدیگر در حال امتزاجاند. تحول مهم حوزة فرهنگ، درک متقابل فرهنگها از یکدیگر، بدون گرایش به حذف است. در این راستا، طرح دموکراسی فرهنگی با تأکید بر این اصل استوار است که وابستگی هر فرد به یک فرهنگ، یکی از اساسیترین نیازهای انسانی است و هر فرد، گروه و جماعت از حق انتساب خود به فرهنگ یا فرهنگهای خاصی برخوردار است. در این مقاله با طرح این پرسش که مؤلفههای دموکراسی فرهنگی چیست به تبیین رابطة متقابل بین رسانه و فرهنگ پرداخته میشود. احترام به حفظ ارزشهای دیگران و حرکت به سوی جامعة جهانی توأم با وفاق و همدلی، منوط به رفع موانع ارتباطات میان فرهنگی است و نه آنکه فرهنگها حذف شوند. رسانهها ابزار و نهادهای مؤثر در فرهنگ هر جامعه به حساب میآیند و حوزة عمل و فعالیت آنها فرهنگ است. نتیجة این ارتباط و پیوند برقراری رابطهای متقابل بین رسانه و فرهنگ است. انقلاب اطلاعات و به تبع آن، جهانی شدن رسانهها از قبیل: اینترنت، پست الکترونیک ، شبکههای اجتماعی، وبلاگ، تلفن همراه ، نمابر و جز اینها نقطة عطفی در گسترش همکاریهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی میان جوامع مختلف شده است که از آن جمله میتوان به افزایش سرعت ارتباطات، دسترسی جهانی به اطلاعات، ایجاد منبع جدید قدرت و نیز گسترش فرهنگ جهانی مشترک اشاره کرد.
چکیده پژوهش حاضر که به بررسی رابطۀ اعتیاد به اینترنت و سلامت روانی دانشجویان میپردازد، به دنبال پاسخگویی به این پرسش است که چه رابطهای بین اعتیاد به اینترنت و سلامت روانی دانشجویان مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشکدۀ مدیریت و حسابداری دانشگاه علامه طباطبایی وجود دارد. برای پاسخ به این پرسش، با بررسی ادبیات موجود در حوزههای رفتاری و رسانهها، سه فرضیه در قالب بررسی رابطۀ سلامت روانی با اعتیاد به اینترنت؛ جنس و مقطع تحصیلی دانشجویان تدوین گردید. پژوهش حاضر از نوع توصیفی ـ همبستگی است و جامعۀ آماری آن، همۀ دانشجویان کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشکدۀ مدیریت و حسابداری دانشگاه علامه طباطبایی را دربر میگیرد که تعداد آنها 3600 نفر میباشد. حجم نمونه بر اساس فرمول و جدول مورگان، 368 نفر و روش نمونهگیری از نوع تصادفی سیستماتیک است. گردآوری دادهها از طریق مطالعات نظری و میدانی انجام شده و ابزار سنجش پژوهش عبارت است از: تست اعتیاد اینترنتی یونگ و پرسشنامۀ سلامت عمومی (GHQ) که با استفاده از آنها رابطۀ اعتیاد و سلامت روانی همۀ دانشجویان کارشناسی و کارشناسی ارشد با جنس و مقطع تحصیلی آنها آزموده شد. نتایج تحقیق نشانمیدهد که بین اعتیاد به اینترنت و جنسیت رابطۀ معناداری وجود ندارد، اما بین اعتیاد به اینترنت و مقطع تحصیلی رابطۀ مثبت معناداری وجود دارد. همچنین، بین سلامت روانی و اعتیاد به اینترنت و جنسیت رابطۀ معناداری وجود دارد، اما بین سلامت روانی و مقطع تحصیلی رابطۀ معناداری وجود ندارد.
چکیده هدف از این تحقیق «بررسی تأثیر مشارکت دانشآموزان کلاس ششم در شیوه آموزشی «حلقههای کندوکاو» بر مهارت تفکر انتقادی در سواد رسانهای (انیمیشن) در شهر تهران سال تحصیلی 94-93» میباشد. جامعه پژوهش کلیه دانشآموزان پایه ششم دوره ابتدایی شهر تهران میباشد که از این میان نمونهای شامل 48 نفر به شیوه تصادفی خوشهای انتخاب گردید و به همان شیوه تصادفی نیز در دو دسته آزمایش و گواه قرار گرفتند. یافتهها با اطمینان 99% نشان داد که مشارکت دانشآموزان در حلقههای کندوکاو بر مهارت تفکر انتقادی دانشآموزان تأثیر میگذارد. این تأثیر بر مهارت استدلال استقرائی، استدلال قیاسی، تحلیل مشاهدهای پیامهای رسانهای، قدرت اعتمادپذیری و قدرت فرضیهسازی دانشآموزان نیز معنادار بود. بر اساس یافتههای این پژوهش میتوان نتیجه گرفت که با بهرهگیری از روشهای آموزشی همچون «حلقههای کندوکاو» که سبب رشد تفکر انتقادی میشوند میتوان سواد رسانهای دانشآموزان را بهبود بخشید.