مطالعه نقش اینستاگرام در ترویج سند 2030
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 شهریور 1404
https://doi.org/10.30465/ismc.2025.49135.2867
کمیل خجسته
چکیده انقلاب فناوری ارتباطات تحولات عمیقی در سبک زندگی، کار و ارتباطات انسانها ایجاد کرده است. پلتفرمهایی مانند اینستاگرام با تغییر در زنجیره تولید سنتی و اعمال حکمرانی دیجیتالی، تأثیرات اجتماعی و سیاسی زیادی به همراه داشتهاند که منجر به تضعیف قدرت دولتهای ملی و هویتهای فرهنگی میشود. این پژوهش به بررسی چگونگی تأثیرگذاری اینستاگرام بر ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و حکمرانی دولتها و همچنین نحوه ترویج اهداف 2030 میپردازد و از روش توصیفی-تحلیلی بهره برده و منابع مختلفی از جمله اسناد رسمی شرکت متا و اینستاگرام را استفاده کرده است.
چارچوب پژوهش نشان میدهد که پلتفرمها در رقابت با دولتها و شرکتها، تلاش دارند زنجیره ارزش رقابتی را بشکنند. آنها با تغییر ساختار تولید که بازار بر اساس قدرت دولت مدرن ایجاد کرده، و با ایجاد همتایان تولیدکننده و مصرفکننده، موجب کاهش قدرت دولتها و شکلگیری زنجیره تولید جدید میشوند. در این راستا، اینستاگرام با شکستن زنجیره ارزش رقابتی که پیشتر تحت سلطه دولتها بود، توانسته است هنجارها و سیاستهای خود را بر کاربران اعمال کند. نتایج نشان میدهند که این سیاستها در راستای پیادهسازی اهداف سند 2030 هستند و ایجاد چالشهای جدی برای دولتها و هویتهای فرهنگی میکنند که نیاز به واکنش و سیاستگذاری دقیق برای حفظ این عناصر دارد.
کارکرد پادکستهای تجربه زیسته در تحول حوزه عمومی؛ مورد مطالعه: "رادیو مرز"
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 22 خرداد 1405
https://doi.org/10.30465/ismc.2026.52895.2986
ویدا همراز، محمد جواد زمانی
چکیده هدف پژوهش حاضر، بررسی نقش و کارکرد پادکستهای تجربه زیسته در تحول حوزه عمومی با تمرکز بر رادیو مرز بهعنوان یک مورد مطالعه از رسانههای "صدا پایه" است. این پژوهش تلاش میکند تا درک عمیقتری از چگونگی استفاده از داستانهای شخصی و تجربیات فردی در رسانههای صوتی جدید برای ایجاد تغییرات اجتماعی در حوزه عمومی فراهم آورد. برای دستیابی به هدف فوق، با رویکرد کیفی، از روش تحلیل مضمون استفاده و پادکست "رادیو مرز" به عنوان نمونه مورد مطالعه، تحلیل شد. یافتههای پژوهش که براساس هفت مضمون اصلی "افزایش آگاهی اجتماعی"، "بازاندیشی در مفاهیم اجتماعی"، "تغییرات فرهنگی و هویتی"، "بحرانهای اجتماعی و تحول حوزهعمومی"، "تحولات اجتماعی و چالشهای جنسیتی"، "تأثیر رسانههای نوین بر تحول حوزه عمومی" و "ایجاد جوامع آنلاین و حوزه عمومی شبکهای" است؛ نشان میدهد پادکستهای تجربه زیسته میتوانند نقش مهمی در ایجاد گفتوگوهای اجتماعی عمیق، شکلدهی به هویت جمعی و جمعیتهای آنلاین ایفا کنند. نتیجه این پژوهش نشان میدهد که پادکستها میتوانند، کنار سایر رسانههای اجتماعی فضای جدیدی را برای شنیده شدن صداهای در حاشیه و شکلگیری حوزه عمومی دیجیتال و تحول حوزه عمومی سنتی در ایران ایجاد کنند.
برساخت گفتمانی فساد اقتصادی در توئیتر: تحلیلی بر پایه مدل ون دایک
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 31 خرداد 1405
https://doi.org/10.30465/ismc.2026.53726.3016
زهره قویدل، سوده مقصودی
چکیده توئیتر بهعنوان یکی از مهمترین شبکههای اجتماعی، بستری برای بازتاب سریع واکنشهای کاربران و شکلگیری و بازنمایی گفتمانهای اجتماعی درباره مسائل عمومی بهشمار میآید. پژوهش حاضر با هدف تحلیل نحوه بازنمایی فساد اقتصادی در گفتمان کاربران فارسیزبان توئیتر و با تکیه بر چارچوب تحلیل گفتمان انتقادی تئون اِی. وندایک انجام شده است. دادههای پژوهش شامل ۲۰۰ توئیت فارسی مرتبط با هشتگهای «فساد اقتصادی» در بازه زمانی شهریور ۱۴۰۲ تا مرداد ۱۴۰۳ است که با روش نمونهگیری هدفمند گردآوری شدند. توئیتها بر اساس معیارهایی همچون ارتباط مستقیم با موضوع، فارسیبودن متن، اصالت حساب کاربری و حذف محتوای تبلیغاتی و بازنشرهای تکراری انتخاب و در سه سطح معنایی، واژگانی و استدلالی تحلیل شدند. نتایج پژوهش نشان میدهد که در گفتمان کاربران توئیتر، فساد اقتصادی در ایران بهعنوان پدیدهای چندلایه و شبکهای تصویر میشود که بهطور گسترده با ساختارهای قدرت و سازوکارهای نهادی پیوند داده میشود. تحلیل دادهها به شناسایی سه گفتمان مسلط شامل «فساد ساختاری و نهادینه»، «فساد اقتصادی نخبگان قدرت» و «سیاسیسازی فساد بهمثابه ابزار رقابت و حذف» انجامید. در مجموع، نتایج بیانگر آن است که شبکههای اجتماعی بستر مهمی برای بازتولید گفتمانهای انتقادی درباره فساد اقتصادی و پیوند آن با ساختار قدرت در عرصه عمومی هستند.
تحولپذیری و پایداری سبک زندگی اسلامی-ایرانی در برابر تهاجم نرم: بازتعریف تابآوری فرهنگی در دوران دیجیتال
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 06 تیر 1405
https://doi.org/10.30465/ismc.2026.54099.3028
محمد حیدری فرد
چکیده پژوهش حاضر با هدف تبیین مفهوم «تابآوری فرهنگی» در مواجهه با تحولات زیست دیجیتال و بررسی امکان حفظ هویت و ارزشهای سبک زندگی اسلامیـایرانی در کنار تحولپذیری فرهنگی انجام شده است. مسئله اصلی تحقیق، چگونگی تداوم مؤلفههای هویتی در شرایط گسترش رسانههای نوین و فشارهای فرهنگی فضای دیجیتال است. چارچوب نظری پژوهش بر بازتعریف تابآوری فرهنگی بهعنوان تعامل میان پایداری و تحولپذیری استوار است و با رویکرد کیفی و روش نظری ـ تحلیلی انجام شده است. دادهها از طریق تحلیل محتوای منابع دینی، اسناد راهبردی فرهنگی و متون علمی مرتبط با فرهنگ، رسانه و زیست دیجیتال گردآوری و تحلیل شدهاند. یافتهها نشان میدهد که سبک زندگی اسلامیـایرانی دارای ظرفیتهای درونی برای انطباق با تحولات دیجیتال از طریق بازتولید خلاقانه ارزشها و اجتهاد فرهنگی است، بدون آنکه اصول هویتی آن دچار گسست شود. نتیجه پژوهش بیانگر آن است که تابآوری فرهنگی در عصر دیجیتال مستلزم شکلگیری الگوهای درونزا و فعال تعامل با فناوری است که امکان تداوم و بازآفرینی فرهنگی را در بستر زیست دیجیتال فراهم میسازد.
شناسایی عوامل مؤثر بر شکلگیری «تفاوت در فهم متن» در فضای مجازی از منظر دانشجویان دختر
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 تیر 1405
https://doi.org/10.30465/ismc.2026.48255.2834
مظهر بابائی، پرستو صالحی
چکیده امروزه، بخش مهمی از تعاملات افراد در بستر پیامرسانهای اجتماعی صورت میگیرد. هدف پژوهش حاضر شناسایی عوامل مؤثر بر شکلگیری «تفاوت در فهم متن» در فضای مجازی از منظر دانشجویان دختر بود. برای دستیابی به این هدف از پارادایم تفسیری، رویکرد کیفی و روش پژوهش هرمنوتیک، بهره برده شد. میدان پژوهش شامل دانشجویان دختر دانشگاه فرهنگیان استان کردستان در سال تحصیلی 1402-1401 بود که با نمونهگیری هدفمند، به تعداد 19 دانشجو انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها، مصاحبهی نیمهساختاریافته بود. یافتههای پژوهش در دو بخش عوامل مؤثر بر شکلگیری اختلاف فهم در تبادلات متنی و راهکارهای کاهش این عوامل، ارائه شد. بخش عوامل در سه زمینهی عوامل مبتنی بر فرستندهی پیام، گیرندهی پیام و ماهیت ارتباط در فضای مجازی و بخش راهکارها نیز در سه زمینهی راهکارهای مبتنی بر فرستندهی پیام، گیرندهی پیام و جایگزینی تعامل مجازی با سایر روشهای تعامل ارائه شد. نتایج نشان داد که از نظر دانشجویان هر سه عامل فرستنده، گیرنده و بستر شبکههای اجتماعی در شکلگیری تفاوت از فهم متن نقش دارند و برای کاهش آن نیز فرستنده و گیرندهی پیام را دارای نقش میدانند؛ اما دانشجویان هم در زمینهی عوامل شکلگیری تفاوت فهم و هم در زمینهی راهکارها، تمرکز بیشتری بر نقش فرستندهی پیام دارند.
گرامر آشپزی: مطالعه دلالتهای فرهنگی غذا در سینمای ایران
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 07 تیر 1405
https://doi.org/10.30465/ismc.2026.54463.3043
احسان آقابابایی
چکیده هدف اصلی این مقاله واکاوی دلالتهای فرهنگی بازنمایی غذا در سینمای ایران است. چهارچوب مفهومی پژوهش بر نظریه «گرامر آشپزی» کلود فیشلر استوار است که غذا را نظامی نشانهای میداند و بر اساس آن، هر فرهنگی دارای قواعد ضمنی است شامل اینکه «چه چیزی»، «چگونه» و «توسط چه کسی» خورده میشود. روش تحقیق، تحلیل روایت در دو سطح داستان (شخصیتها و کنشها) و گفتمان (گرههای روایی) است. نمونهگیری به شیوه هدفمند انجام شد و حجم نمونه شامل ۳۵ فیلم ایرانی در دهه نود است که حداقل یک سکانس مرتبط با پراکسیس غذایی داشتند. یافتههای اصلی نشان میدهد در فیلمهای مورد مطالعه غذا به مثابه تمایز جنسیتی، غذا به عنوان تسهیلگر یا مانع کنش متقابل و غذا به عنوان بازنماکننده آیینهای دینی، ملی و باورهای طب سنتی عمل میکند. نتیجه آنکه در سینمای ایران، الگویی دوقطبی و مبتنی بر ارزشهای مردسالارانه در حوزه جنسیت، لزوم دوام روابط اجتماعی مشروع و لزوم برگزاری آیینهای فرهنگی سنتی را بازتولید می کند
تحلیل تضاد ارزشها در فیلم برادران لیلا؛ از ساختار روایت تا دریافت مخاطب
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 08 تیر 1405
https://doi.org/10.30465/ismc.2026.54054.3027
مینا حسنی، احسان آقابابایی، علی قنبری برزیان
چکیده پژوهش به تحلیل فیلم «برادران لیلا» بعنوان بازنمایی سینمایی بحرانهای ساختاری در جامعه ایران میپردازد و بر تعارض میان ساختارهای سنتی و ارزشهای نسل جوان تمرکز دارد. چارچوب مفهومی مبتنی بر نظریه گذار ارزشی رونالد اینگلهارت و نظریه دریافت است؛ نظریهای که فهم اثر را نتیجه تعامل میان ساختار و دریافتکننده میداند. روش تحقیق، تحلیل روایت با بهرهگیری از تکنیکهای تحلیل سلبی - کادوری و مصاحبه با مخاطبان فیلم ،بهصورت گفتگو محور و نیمه ساختار یافته ، میباشد. یافتهها نشان میدهد فیلم با میزانسن شلوغ و رئالیستی خود، بحران اقتصادی و فروپاشی سرمایه اجتماعی را بهعنوان نیروی محرک روایت به تصویر میکشد. بحران، تنها اقتصادی نیست، بلکه در آرمانگرایی خودخواسته و نبود کنشگری هدفمند جمعی ریشه دارد و در نهایت به انفعال و خنثیشدگی می انجامد. این انفعال بیانگر بحران مرجعیت نهادها در گفتمان فرامتنی فیلم است که کارگردان از طریق نمادها، زبان سینمایی و دیالوگها نشان میدهد و مخاطبان نیز آن را تأیید میکنند. از منظر مخاطب، پایانبندی بدون گرهگشایی کلاسیک و همزمانی مرگ پدر با شادی کودکان پیام تحول غیرمنتظره را منتقل میکند. با وجود پایداری ارزشهایی همچون معناجویی و کیفیت زندگی، این ارزشها زیر فشار بحرانهای اقتصادی و ظهور بازیگران جدید قدرت به حالت تعلیق درآمدهاند.
تحلیل لایهای علّی (CLA) هویت مخاطب در رسانههای اجتماعی: از دادههای پروفایل تا اسطورههای فرهنگی
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 10 تیر 1405
https://doi.org/10.30465/ismc.2026.53131.2993
امیر گروسی، سعید عربلوی مقدم
چکیده پژوهش حاضر با بهرهگیری از چارچوب «تحلیل لایهای علّی» به بررسی چگونگی بازتولید هویت مخاطب در رسانههای اجتماعی میپردازد. با رویکرد کیفی–تفسیری و تحلیل دادههای گردآوریشده از ۶۰ پروفایل عمومی در اینستاگرام، ایکس و تیکتاک، چهار سطح هویت شامل لایههای دادهای (لیتانی)، ساختاری–الگوریتمی، گفتمانی و استعاری واکاوی شد. یافتهها نشان داد در سطح دادهای، هویت به شاخصهای کمی مانند لایک و فالوور تقلیل مییابد؛ در سطح ساختاری، منطق اقتصاد توجه و الگوریتمها مخاطب را به کالایی تبلیغاتی بدل میسازند؛ در سطح گفتمانی، کاربران میان برندسازی فردی و کنش جمعی شبکهای در نوساناند؛ و در سطح استعاری، روایتهایی چون «فرد سوپراستار» و «قبیله دیجیتال» معناهای فرهنگی هویت را بازتولید میکنند. نتایج نشان میدهد آینده هویت مخاطب ترکیبی از فردیسازی الگوریتمی و جمعیسازی فرهنگی است. این یافتهها پیامدهایی برای نظریهپردازی ارتباطی، سیاستگذاری رسانهای و ارتقای سواد رسانهای دارد.
الگوی ساختاری روابط میان جو مدرسه، گرایش به تفکر انتقادی و سواد رسانهای در دانشآموزان دختر دبیرستانی
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 تیر 1405
https://doi.org/10.30465/ismc.2026.53147.2994
فرشته چراغی
چکیده این پژوهش با هدف بررسی نقش میانجی گرایش به تفکر انتقادی در رابطه بین جو مدرسه و سواد رسانهای دانشآموزان دختر دوره دوم متوسطه انجام شد. روش تحقیق از نوع توصیفی-همبستگی بود. جامعه آماری شامل تمامی دانشآموزان دختر متوسطه منطقه ۴ شهر تهران بود. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران ۳۶۰ نفر تعیین و به روش خوشهای تصادفی انتخاب شد. برای گردآوری دادهها از پرسشنامه جو مدرسه لی و همکاران (Lee et al., 2017)، پرسشنامه گرایش به تفکر انتقادی ریکتس (Ricketts, 2003) و پرسشنامه سواد رسانهای فلسفی (1393) استفاده شد. دادهها با استفاده از روش معادلات ساختاری و نرمافزار AMOS تحلیل گردید. نتایج نشان داد جو مدرسه پیشبینیکننده مثبت گرایش به تفکر انتقادی و سواد رسانهای است. همچنین، گرایش به تفکر انتقادی نقش میانجی معناداری در رابطه بین جو مدرسه و سواد رسانهای ایفا میکند (β = 0.27, p < 0.001). مقدار ضریب تعیین (R²) برای سواد رسانهای برابر با 0.26 بود که نشان میدهد جو مدرسه و گرایش به تفکر انتقادی ۲۶ درصد از واریانس آن را تبیین میکنند. این یافتهها بیانگر آن است که جو مثبت مدرسه بستر رشد تفکر انتقادی را فراهم کرده و از این طریق موجب ارتقای سواد رسانهای دانشآموزان میشود.
تحلیل طرحوارههای استدلالی و احتمال بروز مغالطهها در گفتمان فمینیستی فضای مجازی : مطالعهای بر گفتار کاربران فارسی زبان اینستاگرام و ایکس
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 20 تیر 1405
https://doi.org/10.30465/ismc.2026.53755.3018
علی شاهسون مارکده
چکیده پژوهش حاضر با طرح این مسئله انجام شد که استدلالهای بهکاررفته در گفتمان فمینیستی فضای مجازی فارسیزبان تا چه اندازه بر طرحوارههای معتبر تکیه دارند و چه میزان در معرض بروز مغالطه قرار میگیرند. هدف پژوهش تحلیل الگوهای استدلالی و نحوه شکلگیری خطاهای منطقی در گفتار کاربران بود. مطالعه با روش کیفی و بهصورت تحلیل محتوای قیاسی انجام شد و جامعه آن تمامی پستها و توییتهای مرتبط با گفتمان فمینیستی در دو پلتفرم «ایکس» و «اینستاگرام» را دربر میگرفت. نمونهگیری بهصورت هدفمند و ترکیبی انجام شد و واحدهای گفتاری واجد ساختار استدلالی بر اساس طرحوارههای استدلالی داگلاس والتون (2006، 2008) و با بهرهگیری از جدول رمزگذاری و پرسشهای انتقادی مرتبط تحلیل شدند. نتایج نشان داد که طرحوارههای علّی/تبیینی و مفهومی/تعریفی بیشترین کاربرد را داشتند، درحالیکه استدلالهای قیاسی و خطابی کمترین انسجام منطقی را به نمایش گذاشتند. همچنین، بخش قابلتوجهی از استدلالها از نظر منطق غیرصوری معتبر ارزیابی نشدند و الگوهای هیجانی و هویتی اغلب جایگزین استدلال عقلانی شده بودند. نتیجهگیری پژوهش نشان داد که بروز مغالطهها تنها ناشی از خطای منطقی نیست و کارکردهای ارتباطی و هویتی نیز دارد، اما تداوم ضعف استدلالی ضرورت توجه جدی به آموزش تفکر انتقادی و مهارت استدلالورزی در شبکههای اجتماعی را برجسته میکند.
