کارکرد پادکستهای تجربه زیسته در تحول حوزه عمومی؛ مورد مطالعه: "رادیو مرز"
https://doi.org/10.30465/ismc.2026.52895.2986
ویدا همراز، محمد جواد زمانی
چکیده هدف پژوهش حاضر، بررسی نقش و کارکرد پادکستهای تجربه زیسته در تحول حوزه عمومی با تمرکز بر رادیو مرز بهعنوان یک مورد مطالعه از رسانههای "صدا پایه" است. این پژوهش تلاش میکند تا درک عمیقتری از چگونگی استفاده از داستانهای شخصی و تجربیات فردی در رسانههای صوتی جدید برای ایجاد تغییرات اجتماعی در حوزه عمومی فراهم آورد. برای دستیابی به هدف فوق، با رویکرد کیفی، از روش تحلیل مضمون استفاده و پادکست "رادیو مرز" به عنوان نمونه مورد مطالعه، تحلیل شد. یافتههای پژوهش که براساس هفت مضمون اصلی "افزایش آگاهی اجتماعی"، "بازاندیشی در مفاهیم اجتماعی"، "تغییرات فرهنگی و هویتی"، "بحرانهای اجتماعی و تحول حوزهعمومی"، "تحولات اجتماعی و چالشهای جنسیتی"، "تأثیر رسانههای نوین بر تحول حوزه عمومی" و "ایجاد جوامع آنلاین و حوزه عمومی شبکهای" است؛ نشان میدهد پادکستهای تجربه زیسته میتوانند نقش مهمی در ایجاد گفتوگوهای اجتماعی عمیق، شکلدهی به هویت جمعی و جمعیتهای آنلاین ایفا کنند. نتیجه این پژوهش نشان میدهد که پادکستها میتوانند، کنار سایر رسانههای اجتماعی فضای جدیدی را برای شنیده شدن صداهای در حاشیه و شکلگیری حوزه عمومی دیجیتال و تحول حوزه عمومی سنتی در ایران ایجاد کنند.
برساخت گفتمانی فساد اقتصادی در توئیتر: تحلیلی بر پایه مدل ون دایک
https://doi.org/10.30465/ismc.2026.53726.3016
زهره قویدل، سوده مقصودی
چکیده توئیتر بهعنوان یکی از مهمترین شبکههای اجتماعی، بستری برای بازتاب سریع واکنشهای کاربران و شکلگیری و بازنمایی گفتمانهای اجتماعی درباره مسائل عمومی بهشمار میآید. پژوهش حاضر با هدف تحلیل نحوه بازنمایی فساد اقتصادی در گفتمان کاربران فارسیزبان توئیتر و با تکیه بر چارچوب تحلیل گفتمان انتقادی تئون اِی. وندایک انجام شده است. دادههای پژوهش شامل ۲۰۰ توئیت فارسی مرتبط با هشتگهای «فساد اقتصادی» در بازه زمانی شهریور ۱۴۰۲ تا مرداد ۱۴۰۳ است که با روش نمونهگیری هدفمند گردآوری شدند. توئیتها بر اساس معیارهایی همچون ارتباط مستقیم با موضوع، فارسیبودن متن، اصالت حساب کاربری و حذف محتوای تبلیغاتی و بازنشرهای تکراری انتخاب و در سه سطح معنایی، واژگانی و استدلالی تحلیل شدند. نتایج پژوهش نشان میدهد که در گفتمان کاربران توئیتر، فساد اقتصادی در ایران بهعنوان پدیدهای چندلایه و شبکهای تصویر میشود که بهطور گسترده با ساختارهای قدرت و سازوکارهای نهادی پیوند داده میشود. تحلیل دادهها به شناسایی سه گفتمان مسلط شامل «فساد ساختاری و نهادینه»، «فساد اقتصادی نخبگان قدرت» و «سیاسیسازی فساد بهمثابه ابزار رقابت و حذف» انجامید. در مجموع، نتایج بیانگر آن است که شبکههای اجتماعی بستر مهمی برای بازتولید گفتمانهای انتقادی درباره فساد اقتصادی و پیوند آن با ساختار قدرت در عرصه عمومی هستند.
تحولپذیری و پایداری سبک زندگی اسلامی-ایرانی در برابر تهاجم نرم: بازتعریف تابآوری فرهنگی در دوران دیجیتال
https://doi.org/10.30465/ismc.2026.54099.3028
محمد حیدری فرد
چکیده پژوهش حاضر با هدف تبیین مفهوم «تابآوری فرهنگی» در مواجهه با تحولات زیست دیجیتال و بررسی امکان حفظ هویت و ارزشهای سبک زندگی اسلامیـایرانی در کنار تحولپذیری فرهنگی انجام شده است. مسئله اصلی تحقیق، چگونگی تداوم مؤلفههای هویتی در شرایط گسترش رسانههای نوین و فشارهای فرهنگی فضای دیجیتال است. چارچوب نظری پژوهش بر بازتعریف تابآوری فرهنگی بهعنوان تعامل میان پایداری و تحولپذیری استوار است و با رویکرد کیفی و روش نظری ـ تحلیلی انجام شده است. دادهها از طریق تحلیل محتوای منابع دینی، اسناد راهبردی فرهنگی و متون علمی مرتبط با فرهنگ، رسانه و زیست دیجیتال گردآوری و تحلیل شدهاند. یافتهها نشان میدهد که سبک زندگی اسلامیـایرانی دارای ظرفیتهای درونی برای انطباق با تحولات دیجیتال از طریق بازتولید خلاقانه ارزشها و اجتهاد فرهنگی است، بدون آنکه اصول هویتی آن دچار گسست شود. نتیجه پژوهش بیانگر آن است که تابآوری فرهنگی در عصر دیجیتال مستلزم شکلگیری الگوهای درونزا و فعال تعامل با فناوری است که امکان تداوم و بازآفرینی فرهنگی را در بستر زیست دیجیتال فراهم میسازد.
شناسایی عوامل مؤثر بر شکلگیری «تفاوت در فهم متن» در فضای مجازی از منظر دانشجویان دختر
https://doi.org/10.30465/ismc.2026.48255.2834
مظهر بابائی، پرستو صالحی
چکیده امروزه، بخش مهمی از تعاملات افراد در بستر پیامرسانهای اجتماعی صورت میگیرد. هدف پژوهش حاضر شناسایی عوامل مؤثر بر شکلگیری «تفاوت در فهم متن» در فضای مجازی از منظر دانشجویان دختر بود. برای دستیابی به این هدف از پارادایم تفسیری، رویکرد کیفی و روش پژوهش هرمنوتیک، بهره برده شد. میدان پژوهش شامل دانشجویان دختر دانشگاه فرهنگیان استان کردستان در سال تحصیلی 1402-1401 بود که با نمونهگیری هدفمند، به تعداد 19 دانشجو انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها، مصاحبهی نیمهساختاریافته بود. یافتههای پژوهش در دو بخش عوامل مؤثر بر شکلگیری اختلاف فهم در تبادلات متنی و راهکارهای کاهش این عوامل، ارائه شد. بخش عوامل در سه زمینهی عوامل مبتنی بر فرستندهی پیام، گیرندهی پیام و ماهیت ارتباط در فضای مجازی و بخش راهکارها نیز در سه زمینهی راهکارهای مبتنی بر فرستندهی پیام، گیرندهی پیام و جایگزینی تعامل مجازی با سایر روشهای تعامل ارائه شد. نتایج نشان داد که از نظر دانشجویان هر سه عامل فرستنده، گیرنده و بستر شبکههای اجتماعی در شکلگیری تفاوت از فهم متن نقش دارند و برای کاهش آن نیز فرستنده و گیرندهی پیام را دارای نقش میدانند؛ اما دانشجویان هم در زمینهی عوامل شکلگیری تفاوت فهم و هم در زمینهی راهکارها، تمرکز بیشتری بر نقش فرستندهی پیام دارند.
گرامر آشپزی: مطالعه دلالتهای فرهنگی غذا در سینمای ایران
https://doi.org/10.30465/ismc.2026.54463.3043
احسان آقابابایی
چکیده هدف اصلی این مقاله واکاوی دلالتهای فرهنگی بازنمایی غذا در سینمای ایران است. چهارچوب مفهومی پژوهش بر نظریه «گرامر آشپزی» کلود فیشلر استوار است که غذا را نظامی نشانهای میداند و بر اساس آن، هر فرهنگی دارای قواعد ضمنی است شامل اینکه «چه چیزی»، «چگونه» و «توسط چه کسی» خورده میشود. روش تحقیق، تحلیل روایت در دو سطح داستان (شخصیتها و کنشها) و گفتمان (گرههای روایی) است. نمونهگیری به شیوه هدفمند انجام شد و حجم نمونه شامل ۳۵ فیلم ایرانی در دهه نود است که حداقل یک سکانس مرتبط با پراکسیس غذایی داشتند. یافتههای اصلی نشان میدهد در فیلمهای مورد مطالعه غذا به مثابه تمایز جنسیتی، غذا به عنوان تسهیلگر یا مانع کنش متقابل و غذا به عنوان بازنماکننده آیینهای دینی، ملی و باورهای طب سنتی عمل میکند. نتیجه آنکه در سینمای ایران، الگویی دوقطبی و مبتنی بر ارزشهای مردسالارانه در حوزه جنسیت، لزوم دوام روابط اجتماعی مشروع و لزوم برگزاری آیینهای فرهنگی سنتی را بازتولید می کند
تحلیل تضاد ارزشها در فیلم برادران لیلا؛ از ساختار روایت تا دریافت مخاطب
https://doi.org/10.30465/ismc.2026.54054.3027
مینا حسنی، احسان آقابابایی، علی قنبری برزیان
چکیده پژوهش به تحلیل فیلم «برادران لیلا» بعنوان بازنمایی سینمایی بحرانهای ساختاری در جامعه ایران میپردازد و بر تعارض میان ساختارهای سنتی و ارزشهای نسل جوان تمرکز دارد. چارچوب مفهومی مبتنی بر نظریه گذار ارزشی رونالد اینگلهارت و نظریه دریافت است؛ نظریهای که فهم اثر را نتیجه تعامل میان ساختار و دریافتکننده میداند. روش تحقیق، تحلیل روایت با بهرهگیری از تکنیکهای تحلیل سلبی - کادوری و مصاحبه با مخاطبان فیلم ،بهصورت گفتگو محور و نیمه ساختار یافته ، میباشد. یافتهها نشان میدهد فیلم با میزانسن شلوغ و رئالیستی خود، بحران اقتصادی و فروپاشی سرمایه اجتماعی را بهعنوان نیروی محرک روایت به تصویر میکشد. بحران، تنها اقتصادی نیست، بلکه در آرمانگرایی خودخواسته و نبود کنشگری هدفمند جمعی ریشه دارد و در نهایت به انفعال و خنثیشدگی می انجامد. این انفعال بیانگر بحران مرجعیت نهادها در گفتمان فرامتنی فیلم است که کارگردان از طریق نمادها، زبان سینمایی و دیالوگها نشان میدهد و مخاطبان نیز آن را تأیید میکنند. از منظر مخاطب، پایانبندی بدون گرهگشایی کلاسیک و همزمانی مرگ پدر با شادی کودکان پیام تحول غیرمنتظره را منتقل میکند. با وجود پایداری ارزشهایی همچون معناجویی و کیفیت زندگی، این ارزشها زیر فشار بحرانهای اقتصادی و ظهور بازیگران جدید قدرت به حالت تعلیق درآمدهاند.
تحلیل لایهای علّی (CLA) هویت مخاطب در رسانههای اجتماعی: از دادههای پروفایل تا اسطورههای فرهنگی
https://doi.org/10.30465/ismc.2026.53131.2993
امیر گروسی، سعید عربلوی مقدم
چکیده پژوهش حاضر با بهرهگیری از چارچوب «تحلیل لایهای علّی» به بررسی چگونگی بازتولید هویت مخاطب در رسانههای اجتماعی میپردازد. با رویکرد کیفی–تفسیری و تحلیل دادههای گردآوریشده از ۶۰ پروفایل عمومی در اینستاگرام، ایکس و تیکتاک، چهار سطح هویت شامل لایههای دادهای (لیتانی)، ساختاری–الگوریتمی، گفتمانی و استعاری واکاوی شد. یافتهها نشان داد در سطح دادهای، هویت به شاخصهای کمی مانند لایک و فالوور تقلیل مییابد؛ در سطح ساختاری، منطق اقتصاد توجه و الگوریتمها مخاطب را به کالایی تبلیغاتی بدل میسازند؛ در سطح گفتمانی، کاربران میان برندسازی فردی و کنش جمعی شبکهای در نوساناند؛ و در سطح استعاری، روایتهایی چون «فرد سوپراستار» و «قبیله دیجیتال» معناهای فرهنگی هویت را بازتولید میکنند. نتایج نشان میدهد آینده هویت مخاطب ترکیبی از فردیسازی الگوریتمی و جمعیسازی فرهنگی است. این یافتهها پیامدهایی برای نظریهپردازی ارتباطی، سیاستگذاری رسانهای و ارتقای سواد رسانهای دارد.
الگوی ساختاری روابط میان جو مدرسه، گرایش به تفکر انتقادی و سواد رسانهای در دانشآموزان دختر دبیرستانی
https://doi.org/10.30465/ismc.2026.53147.2994
فرشته چراغی
چکیده این پژوهش با هدف بررسی نقش میانجی گرایش به تفکر انتقادی در رابطه بین جو مدرسه و سواد رسانهای دانشآموزان دختر دوره دوم متوسطه انجام شد. روش تحقیق از نوع توصیفی-همبستگی بود. جامعه آماری شامل تمامی دانشآموزان دختر متوسطه منطقه ۴ شهر تهران بود. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران ۳۶۰ نفر تعیین و به روش خوشهای تصادفی انتخاب شد. برای گردآوری دادهها از پرسشنامه جو مدرسه لی و همکاران (Lee et al., 2017)، پرسشنامه گرایش به تفکر انتقادی ریکتس (Ricketts, 2003) و پرسشنامه سواد رسانهای فلسفی (1393) استفاده شد. دادهها با استفاده از روش معادلات ساختاری و نرمافزار AMOS تحلیل گردید. نتایج نشان داد جو مدرسه پیشبینیکننده مثبت گرایش به تفکر انتقادی و سواد رسانهای است. همچنین، گرایش به تفکر انتقادی نقش میانجی معناداری در رابطه بین جو مدرسه و سواد رسانهای ایفا میکند (β = 0.27, p < 0.001). مقدار ضریب تعیین (R²) برای سواد رسانهای برابر با 0.26 بود که نشان میدهد جو مدرسه و گرایش به تفکر انتقادی ۲۶ درصد از واریانس آن را تبیین میکنند. این یافتهها بیانگر آن است که جو مثبت مدرسه بستر رشد تفکر انتقادی را فراهم کرده و از این طریق موجب ارتقای سواد رسانهای دانشآموزان میشود.
تحلیل طرحوارههای استدلالی و احتمال بروز مغالطهها در گفتمان فمینیستی فضای مجازی : مطالعهای بر گفتار کاربران فارسی زبان اینستاگرام و ایکس
https://doi.org/10.30465/ismc.2026.53755.3018
علی شاهسون مارکده
چکیده پژوهش حاضر با طرح این مسئله انجام شد که استدلالهای بهکاررفته در گفتمان فمینیستی فضای مجازی فارسیزبان تا چه اندازه بر طرحوارههای معتبر تکیه دارند و چه میزان در معرض بروز مغالطه قرار میگیرند. هدف پژوهش تحلیل الگوهای استدلالی و نحوه شکلگیری خطاهای منطقی در گفتار کاربران بود. مطالعه با روش کیفی و بهصورت تحلیل محتوای قیاسی انجام شد و جامعه آن تمامی پستها و توییتهای مرتبط با گفتمان فمینیستی در دو پلتفرم «ایکس» و «اینستاگرام» را دربر میگرفت. نمونهگیری بهصورت هدفمند و ترکیبی انجام شد و واحدهای گفتاری واجد ساختار استدلالی بر اساس طرحوارههای استدلالی داگلاس والتون (2006، 2008) و با بهرهگیری از جدول رمزگذاری و پرسشهای انتقادی مرتبط تحلیل شدند. نتایج نشان داد که طرحوارههای علّی/تبیینی و مفهومی/تعریفی بیشترین کاربرد را داشتند، درحالیکه استدلالهای قیاسی و خطابی کمترین انسجام منطقی را به نمایش گذاشتند. همچنین، بخش قابلتوجهی از استدلالها از نظر منطق غیرصوری معتبر ارزیابی نشدند و الگوهای هیجانی و هویتی اغلب جایگزین استدلال عقلانی شده بودند. نتیجهگیری پژوهش نشان داد که بروز مغالطهها تنها ناشی از خطای منطقی نیست و کارکردهای ارتباطی و هویتی نیز دارد، اما تداوم ضعف استدلالی ضرورت توجه جدی به آموزش تفکر انتقادی و مهارت استدلالورزی در شبکههای اجتماعی را برجسته میکند.
واکاوی سیاستگذاریهای حوزه سواد رسانه ای و اطلاعاتی با تاکید بر برنامه های یونسکو(دستورالعملها، راهبردها،رویکردها و الزامات)
https://doi.org/10.30465/ismc.2026.54980.3066
بهاره نصیری، آمنه بختیاری
چکیده پژوهش حاضربا هدف واکاوی سیاستگذاریهای حوزه سواد رسانهای و اطلاعاتی با تاکید بر برنامههای یونسکو (دستورالعملها، راهبردها، رویکردها و الزامات) است. سواد رسانهای و اطلاعاتی یک مفهوم ترکیبی در نظر گرفته شده و به حق دسترسی به اطلاعات از طریق فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی میپردازد. این سیاستها ارائهدهنده یک رویکرد هماهنگ است که بهنوبه خود تمامی فعالان را قادر به تنظیم سیاستگذاریها و راهبردهای ملی سواد رسانهای و اطلاعاتی پایدارتری مینماید. پژوهش حاضر از منظر هدف، بنیادی و به این سوال اصلی میپردازد که: دستورالعملها، راهبردها، رویکردها و الزامات سیاستگذاریهای سواد رسانهای و اطلاعاتی در برنامههای یونسکو چیست؟ گردآوری دادهها با روش اسنادی و با تکیه بر سیاستگذاریهای سواد رسانهای و اطلاعاتی یونسکو بدست آمده و یافتهها در پنج بعد اصلی دستورالعملها، راهبردها، مؤلفهها، رویکردها و الزامات سواد رسانهای و اطلاعاتی میباشد. نتایج نشان داده که اجرای ابعاد این سیاستگذاریها در راستای ترویج و تبلیغ آنها در سطوح ملی و منطقهای حائز اهمیت است و نباید از این حقیقت غفلت ورزیم که نظامهای رسانهای و اطلاعاتی نقشی اساسی در ترویج و تبلیغ مشارکت فعال شهروندان، مسئولیت اخلاقی آنان، پذیرش گفتمانها، توانمدسازی شهروندان، در دسترس بودن فناوریهای نوین ارتباطی و اطلاعاتی، حقوق بشر، مردمسالاری و توسعه منصفانه ایفا میکنند.
از سواد فردی تا ظرفیت اکوسیستمی: تدوین و اعتبارسنجی الگوی ماتریسی سواد رسانهای هوشمند (یک مطالعه آمیخته)
https://doi.org/10.30465/ismc.2026.54644.3050
قاسم آزادی احمدآبادی
چکیده هدف و مسئله: این پژوهش با هدف گذار از «سواد فردی» به «شایستگی اکوسیستمی» و طراحی شاخصهایی جامع به منظور ارزیابی سواد رسانهای در عصر هوش مصنوعی انجام شد.
چارچوب نظری: الگوی پیشنهادی بر نوآوری «ظرفیت پویا در تقاطع چهار سیستم» استوار است: سواد رسانهای نه یک مهارت ثابت فردی، بلکه شایستگیای اکوسیستمی تعریف میشود که در تعامل همزمان سیستمهای فردی (ذهن)، فناوری (الگوریتم)، اجتماعی (گفتمان) و قدرت (ساختار) شکل میگیرد. این چارچوب ماتریسی، سه حالت تعاملی «درک، نقد و خلاقیت» را در عرض این چهار سیستم قرار داده و ۱۲ ظرفیت پویا را تعریف میکند.
روششناسی: پژوهش از نوع توسعهای-اعتبارسنجی بود. پس از مرور نظاممند ادبیات میانرشتهای، الگوی مفهومی، طراحی و روایی محتوای آن با مشارکت خبرگان این حوزه و با شاخصهای CVR و CVI ارزیابی شد.
یافتهها: تمام مؤلفهها از ضرورت، وضوح و تناسب مناسبی برخوردار بودند؛ مقدار کلی CVR برابر با ۰٫۷۹ و میانگین CVI برای وضوح و تناسب بهترتیب ۰٫۹۱ و ۰٫۹۳ بهدست آمد.
نتیجه: الگوی ماتریسی طراحیشده که گذار از سواد فردی به شایستگی اکوسیستمی را عملیاتی میکند، میتواند بهعنوان مبنایی معتبر برای بازنگری برنامههای آموزشی سواد رسانهای، طراحی ابزارهای سنجش و سیاستگذاری در عصر هوش مصنوعی مورد استفاده قرار گیرد.
بررسی رابطه محرومیت نسبی با قومگرایی سیاسی با تأکید بر نقش میانجیگری احساس تبعیض مذهبی و استفاده از شبکههای اجتماعی مجازی (مورد مطالعه: شهر بوکان)
https://doi.org/10.30465/ismc.2026.53744.3017
علی اصغر قاسمی سیانی، حسین حیدری، فریده فرخدوخت
چکیده هدف پژوهش بررسی نقش محرومیت نسبی گروهی، احساس تبعیض مذهبی و استفاده از شبکههای اجتماعی مجازی بر قومگرایی سیاسی است. روش پژوهش پیمایش و جامعه آماری شامل شهروندان بالای ۱۸ سال شهر بوکان است. حجم نمونه برابر با ۳۸۰ نمونه است که با روش خوشهای چندمرحلهای انتخاب شده است. یافتهها نشان میدهد که احساس تبعیض مذهبی بیشترین تأثیر را بر ابعاد مختلف محرومیت نسبی، به ویژه بعد سیاسی (β=0.692)، سپس بعد اقتصادی (β=0.441) و اجتماعی-فرهنگی (β=0.439) دارد. علاوه بر این، استفاده از شبکههای اجتماعی موجب تشدید ابعاد اقتصادی (β=0.504) و اجتماعی-فرهنگی محرومیت نسبی شده است. با این حال، هیچیک از ابعاد محرومیت نسبی اثر مستقیم معناداری بر قومگرایی سیاسی نشان نمیدهند و ضریب تبیین مدل پایین (R²=0.098) است، که نشاندهنده محدود بودن قدرت تبیینی مستقیم مدل است. نتایج نشان داد که قومگرایی سیاسی بیشتر از مسیرهای غیرمستقیم و زمینهای، بهویژه از طریق ادراک تبعیض مذهبی و بازنمایی نابرابریها در شبکههای اجتماعی شکل میگیرد. بنابراین شبکههای اجتماعی بیش از آنکه عامل مستقیم کنش سیاسی باشند، بستری برای تشدید ادراک بیعدالتی و تهدید هویتی فراهم میکنند. این نتایج بر ضرورت توجه به عدالت اداری، نمایندگی سیاسی و مدیریت هوشمند فضای رسانهای تأکید دارد.
